كِلِ(۱)بيَن تا مُسافِربي خَطرباي وِهارِم اَژ نَزانِم كو سَفر باي
كِلِ بيَن اَر بِلِنــگي بَــرزِ دردِم گِه تا شايت جواوِ اژ کمر باي
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 21:36 توسط عبدالعلی میرزانیا
|
آن روز كه انسان براي اولين بارپاي برخاك تب دار تبعيد گاه خود نهاد
آنگاه كه با گذشتن روز و شب هاي نخستين آرام آرام طعم هجران
دوست را مي چشيد با كدامين مويه به ياد يارو ديار دل راتسلي مي داد؟
او از عالمي مي آمدكه پراز خسروانی های الهي بود از هر گوشه ترنم
شاخه هاي طوبي را به گوش هوش مي بلعيد .
برای خواندن ادامه گفتار بر روی ادامه مطب کلیک نما ئید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390 15:4 توسط عبدالعلی میرزانیا
|
چی اور پر وارو سحر دس اَر دَسِ وا مِه بچم
دَنگْ مَه مَهَن كوي و كَمر دَسْ اَردَسِ وا مِه بِچِم
چي وَلگِ شو پائيزمُ واگيژَه هُم بازي مِنَه
چوپي گِرِ مرگِم سَحر دَسْ اَردَسِ وامِه بِچِم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390 20:38 توسط عبدالعلی میرزانیا
|
حکايت اين چنين گل داد روزیَ
نقاب چهره ات را باد دزد يد
وزآن پس دل تمام روزوشب را
چوطفلی خواب چشمان توراديد
**********
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390 0:41 توسط عبدالعلی میرزانیا
|
امشب که از بلوغ يک درد می نويسم
ميقات آرزو را دل سرد می نو يسم
**********
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 23:4 توسط عبدالعلی میرزانیا
|
کله باد (باد بهار)
هانای کله باد باد بهاران ولیعهد وشت وکیل باران
دستان خدایان
هزار
هزار ، بهار است
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 18:22 توسط عبدالعلی میرزانیا
|
دراین مجموعه با امید به خداوند یکتا و همدلی شما هم
گامان عزیز
قصد آن دارم تادر هرنوبت به کند وکاو ی در مورد یکی از فصل های
ادبیات فولکلور لرستان بپردازم ، که صد البته در این میدان همت
شمادوستان یاری گر من خواهد بود
ادبیات منظوم اقوام لک دارای شاخه های فراوانی است که می توان
آنهارا به فصل های جداگانه تقسیم کرد الف :لا لائی ها (لا وه لاوه
ها ) ب- چل سروها( چهل سرود ها) ج – سوکنامه ها یا همان کلیمه
ها،ما در این نوشتار فصل او ل را به کند وکاوی در مورد لا لا ئیها ( لاوه
لاوه ) خواهیم پرداخت
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 1:31 توسط عبدالعلی میرزانیا
|
ياحق
ازنیستان تا مرا..........
طعم هجران می دهد
شوکران زندگی
جرعه ،
جرعه
جرعه اش
تا انتها
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 0:50 توسط عبدالعلی میرزانیا
|
ما آب ترينيم ولی تشنه و طرد
زائيده ی برف آب و عطش طالع و زرد
از واحه ی يک ابربه اين جا شده ائيم
در خواب زمين تشنه ی يک خنده ی سرد
(ای زرد روی عاشق تو صبر کن .............
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 16:37 توسط عبدالعلی میرزانیا
|
اي پاك تر از قصه ي صد ابر بهار
يك پيچك باران تو در اين كوچه بكار
اي ابر كه فرياد كهن بغض مني
بر بهت جگر تشنه ي اين ايل ببار
(این چهار گانه به آنان که هیچ گاه تسلیم رخوت و تخدیر نمی شوند)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 16:7 توسط عبدالعلی میرزانیا
|