|
تقدیم به استاد ایرج رحمانپور يا حق
كِزَه كُم عاشِقَه هاسينه تو وا مَگيري و مَچي نِيري گِرِی سا
توكُركَه[1] كُم دِلِ گُم كِردِروژي گِه صَد تِيني پِرآگِر ها دِلت وا
هِزارون سالَه هرديري مَگيري يَه زامِ كُم خَمَه هُيچ نيرآزا
توني گيري زَمينُ اورُ اَرجِن[2] توني تالِ هِزارون سيمِ دُنيا بِپِرسِم اَژ كي مِه داخِ دَرينِت اِ كِيني يا بَلي يا كوگُ كَلما [3]
تونوهيروچَه ها نُم توگِه هرصو تو موشي نو مَسَه مو او سِراپا
كِليلِ خَنَه ايلِم ديري اِ مِشت توشَن يارِخَمي چي سازِميرزا[4]
نَفس داخِ حُورْ تاو اَر نِساري[5] سِلامِ ديمَه مينَه موجِ دَليا ۶
تو نالَه مولوي يا چِل سِرویي كَليمَه حافظي يا آهِ نیما
هِراسو پا پَتي اَر راخ و باخی
كِزَ كُم عاشِقَه ها سينه تو وا
عبدالعلي ميرزانيا
۸۳/۶/۲۴
[1] کرکه : آواز [2] ارجن: درخت چاغاله کوهی ،تلاونگ(فرهنگ کیان) [3] کلما : غار [4] میرزا: شاه میرزا مرادی مروارید موسیقی [5] نسار : قسمت برف گیر کوه و هر مکانی که که خورشید برآن نمی تاب (۶) دلیا : دریا
ترجمه فارسی
ا – اندوه کدام عاشق در سینه ی توغنوده ای باد که چنین گریه کنان میروی و تو را هیچ آرامشی نیست 2 – تو آواز کدام دل گم کرده روز هستی که صد حنجره پر از آتش را در دل نهفته ای 3 – هزاران سال است که گریه ات را پایانی نیست این زخم کدام غم است که هیچش التیام نیست 4 – تو گریه ی زمین وابر و ارجن می باشی تو ساز هزاران لحن و سیم دنیا هستی 5 – از که بپرسم درد و داغ نهانت را از چشمه یا بلوط یا کبک نشسته در غارتنهائی 6 – صبحگاهان تو کدام راز مگورا برای گل ختمی زمزمه می کنی که او سرا پا مست مست می شود 7 – کلید لبخند ایلم را در دست داری تو مانند ساز میرزا غمهای تبارم را بر باد می دهی 8 – نفس داغ خورشید بر سرمای نسارهستی و سلام کویر را به موج دریا می رسانی
9 – توناله ی مولوی یا چهل سرود هستی یا شایدکلام حافظی یا آه نیما 10 – برهنه پا و هراسان در باغ ها و سنگلاخان می دوی اندوه کدام عاشق در سینه ی تو غنوده ای باد
كِلِ(۱)بيَن تا مُسافِربي خَطرباي وِهارِم اَژ نَزانِم كو سَفر باي كِلِ بيَن اَر بِلِنــگي بَــرزِ دردِم گِه تا شايت جواوِ اژ کمر باي آنگاه كه با گذشتن روز و شب هاي نخستين آرام آرام طعم هجران دوست را مي چشيد با كدامين مويه به ياد يارو ديار دل راتسلي مي داد؟ شاخه هاي طوبي را به گوش هوش مي بلعيد .
حکايت اين چنين گل داد روزیَ
********** ادامه مطلب امشب که از بلوغ يک درد می نويسم ********** کله باد (باد بهار)
هانای کله باد باد بهاران ولیعهد وشت وکیل باران
ادامه مطلب
ياحق ازنیستان تا مرا.......... طعم هجران می دهد شوکران زندگی جرعه ، جرعه جرعه اش تا انتها ما آب ترينيم ولی تشنه و طرد زائيده ی برف آب و عطش طالع و زرد از واحه ی يک ابربه اين جا شده ائيم در خواب زمين تشنه ی يک خنده ی سرد (ای زرد روی عاشق تو صبر کن .............
|